Close Menu
مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس

    Subscribe to Updates

    Get the latest creative news from FooBar about art, design and business.

    What's Hot

    وقتی صلح به ایدئولوژی بدل می‌شود: نقدی بر صلح‌طلبی مطلق در افق ایران

    اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

    گزارش حضور «ایفما» یا کانون فیلمسازان مستقل ایران در بازار فیلم اروپا، برلین ۲۰۲۶

    Facebook X (Twitter) Instagram Telegram
    Instagram YouTube Telegram Facebook X (Twitter)
    مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس
    • خانه
    • سینما
      1. نقد فیلم
      2. جشنواره‌ها
      3. یادداشت‌ها
      4. مصاحبه‌ها
      5. سریال
      6. مطالعات سینمایی
      7. فیلم سینمایی مستند
      8. ۱۰ فیلم برتر سال ۲۰۲۴
      9. همه مطالب

      اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

      ۶ اسفند , ۱۴۰۴

      پس از آنچه می‌کُشیم چگونه زندگی می‌کنیم؟ | تحلیل تماتیک فیلم «چیزهایی که می‌کُشی»

      ۱۱ دی , ۱۴۰۴

      شک در برابر یقین، انتقام در برابر اخلاق | نگاهی به فیلم «یک تصادف ساده»، ساخته‌ی جعفر پناهی از منظر فلسفه‌ی دیوید هیوم

      ۲۳ آذر , ۱۴۰۴

      «تمام آنچه از تو باقی مانده است»، روایت تراژیک سه نسل از یک خانواده فلسطینی

      ۱۷ آذر , ۱۴۰۴

      گزارش حضور «ایفما» یا کانون فیلمسازان مستقل ایران در بازار فیلم اروپا، برلین ۲۰۲۶

      ۵ اسفند , ۱۴۰۴

      وقتی پنجره به خط مقدم بدل می‌شود

      ۳ اسفند , ۱۴۰۴

      برلیناله ۲۰۲۶ | «اگر زنده بودم»؛ غلبه رویا بر واقعیت

      ۲۷ بهمن , ۱۴۰۴

      روایت یک زندان، در میانه‌ی بحث‌های جهانی درباره‌ی سرکوب و آزادی هنر

      ۲۶ بهمن , ۱۴۰۴

      یک پنجره برای دیدن؛ ایرانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها | مسافران

      ۱۷ دی , ۱۴۰۴

      یک پنجره برای دیدن؛ کلاسیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها | به بهانه ۶۵ سالگی فیلم «حقیقت»

      ۱۳ دی , ۱۴۰۴

      روایتی یگانه از حقیقت پاره پاره | بازخوانی فیلم «روز واقعه»  به نویسندگی بهرام بیضایی

      ۹ دی , ۱۴۰۴

      یک پنجره برای دیدن؛ کلاسیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها | به بهانه ۵۰ سالگی فیلم «بعد از ظهر سگی»

      ۶ دی , ۱۴۰۴

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      گفت‌و‌گوی اختصاصی محمد عبدی با بلا تار؛ راز و رمز جهان سیاه و سفید 

      ۱۳ آذر , ۱۴۰۴

      این انتخاب تک ‌تک افراد است که در این برهه کجا بایستند: در کنار مردم یا در سمت منفعت شخصی | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: مریم مقدم

      ۶ آذر , ۱۴۰۴

      خوشحالم که کنار مردم ایستادم | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: زهرا شفیعی دهاقانی

      ۲۲ آبان , ۱۴۰۴

      رحیم شاگرد نجار یا مانکن گوچی و بربری | نگاهی به چهار قسمت اول سریال «بامداد خمار»، ساخته‌ی نرگس آبیار

      ۱۸ آبان , ۱۴۰۴

      بازنمایی ملتهب فرودستی و روایت‌های تکرارشونده | درباره سریال‌های نمایش خانگی

      ۱۳ آبان , ۱۴۰۴

      «قلب‌های سیاه»؛ جذاب و تاثیرگذار اما ناموفق در بازنمایی واقعیت جنگ با داعش

      ۱۷ شهریور , ۱۴۰۴

      مرز باریک بین جبر و اختیار | نگاهی به سریال «وحشی» ساخته هومن سیدی

      ۳ شهریور , ۱۴۰۴

      اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

      ۶ اسفند , ۱۴۰۴

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      بازنمایی جنون در «وویتسک» کارل گئورگ بوشنر، «وویتسک» ورنر هرتزوگ و «پستچی» داریوش مهرجویی

      ۲۱ مهر , ۱۴۰۴

      ترحم بر چلاق تیز دندان در یک تصادف ساده

      ۲۸ شهریور , ۱۴۰۴

      مستند «ترانه» پگاه آهنگرانی: معرفی، واکنش‌ها و تحلیل

      ۴ دی , ۱۴۰۴

      ایستادن مستند در زمین تاریخ | درباره سینمای مستند و مسائل آن در ایران امروز

      ۲۵ آذر , ۱۴۰۴

      پیتر واتکینز و سینمای مقاومت

      ۱۹ آبان , ۱۴۰۴

      گم شدن در خانه دوست | درباره مستند «درخت زندگی» به بهانه درگذشت احمد احمدپور

      ۶ آبان , ۱۴۰۴

      وقتی صلح به ایدئولوژی بدل می‌شود: نقدی بر صلح‌طلبی مطلق در افق ایران

      ۱۱ اسفند , ۱۴۰۴

      اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

      ۶ اسفند , ۱۴۰۴

      گزارش حضور «ایفما» یا کانون فیلمسازان مستقل ایران در بازار فیلم اروپا، برلین ۲۰۲۶

      ۵ اسفند , ۱۴۰۴

      وقتی شعر، وجدان بیدار جهان می‌شود

      ۳ اسفند , ۱۴۰۴

      اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

      ۶ اسفند , ۱۴۰۴

      گزارش حضور «ایفما» یا کانون فیلمسازان مستقل ایران در بازار فیلم اروپا، برلین ۲۰۲۶

      ۵ اسفند , ۱۴۰۴

      وقتی پنجره به خط مقدم بدل می‌شود

      ۳ اسفند , ۱۴۰۴

      برلیناله ۲۰۲۶ | «اگر زنده بودم»؛ غلبه رویا بر واقعیت

      ۲۷ بهمن , ۱۴۰۴
    • ادبیات
      1. نقد و نظریه ادبی
      2. تازه های نشر
      3. داستان
      4. گفت و گو
      5. همه مطالب

      «رئالیسم کثیف» و بازنمایی جهان از طریق فقدان و غیاب | نگاهی به داستان‌کوتاه‌نویسان آمریکایی دهه‌ی هشتاد

      ۱۸ دی , ۱۴۰۴

      دربارۀ «بد دیده شد، بد گفته شد» ساموئل بکت

      ۱ دی , ۱۴۰۴

      آخرین پیامبر ادبیات مدرن جهان: ناباکوف

      ۲۴ آذر , ۱۴۰۴

      معصومی که سانسور شد؛ نگاهی به داستان «معصوم چهارم» هوشنگ گلشیری

      ۲۰ آذر , ۱۴۰۴

      جادوی روایتگری در رمان کوتاه «بدرودها» نوشته‌ی خوآن کارلوس اونتی

      ۱۶ مرداد , ۱۴۰۴

      بررسی فمنیستی رمان «گوگرد» نوشته‌ی عطیه عطارزاده

      ۱۰ خرداد , ۱۴۰۴

      نگاهی به رمان «رؤیای چین» نوشته‌ی ما جی‌ین

      ۹ خرداد , ۱۴۰۴

      نگاهی به داستان «خانواده‌ی مصنوعی» نوشته‌ی آن تایلر

      ۲ فروردین , ۱۴۰۴

      ماشین پرواز | داستان کوتاه از ری برادبری

      ۱۴ دی , ۱۴۰۴

      ژانوس | داستان کوتاه از آن بیتی

      ۲ آذر , ۱۴۰۴

      چارلز | داستان کوتاه از شرلی جکسون

      ۱۱ آبان , ۱۴۰۴

      محدوده | داستان کوتاه از جویس کَری

      ۶ مهر , ۱۴۰۴

      گفتگو با مهدی گنجوی درباره تصحیح نسخۀ جدید کتاب «هزار و یکشب»

      ۲۴ شهریور , ۱۴۰۴

      اعتماد بین سینماگر و نویسنده از بین رفته است | گفتگو با شیوا ارسطویی

      ۲۴ اسفند , ۱۴۰۳

      هر رابطۀ عشقی مستلزم یک حذف اساسی است | گفتگو با انزو کرمن

      ۱۶ اسفند , ۱۴۰۳

      زمان و تنهایی | گفتگو با پائولو جوردانو، خالقِ رمان «تنهایی اعداد اول»

      ۷ اسفند , ۱۴۰۳

      وقتی شعر، وجدان بیدار جهان می‌شود

      ۳ اسفند , ۱۴۰۴

      شما بسیارید و آنان اندک | تفسیر یک شعر

      ۱۱ بهمن , ۱۴۰۴

      «رئالیسم کثیف» و بازنمایی جهان از طریق فقدان و غیاب | نگاهی به داستان‌کوتاه‌نویسان آمریکایی دهه‌ی هشتاد

      ۱۸ دی , ۱۴۰۴

      ماشین پرواز | داستان کوتاه از ری برادبری

      ۱۴ دی , ۱۴۰۴
    • تئاتر
      1. تاریخ نمایش
      2. گفت و گو
      3. نظریه تئاتر
      4. نمایش روی صحنه
      5. همه مطالب

      تئاتر با عشق آغاز می‌شود | نگاهی به حضور محمود دولت‌آبادی در تئاتر ایران

      ۲۱ تیر , ۱۴۰۴

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      گفتگو با فرخ غفاری دربارۀ جشن هنر شیراز، تعزیه و تئاتر شرق و غرب

      ۲۸ آذر , ۱۴۰۳

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      فرانتس زاور کروتس، صدای مردم فلاکت‌زده و خاموش

      ۳ آذر , ۱۴۰۴

      جشن نور و شعر و سکون در دنیای نابغه‌ی تئاتر تجربی جهان | نگاهی کوتاه به دنیای تئاتری رابرت ویلسون

      ۲۶ مرداد , ۱۴۰۴

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      خروج از دوزخ به میانجی عریان کردن روح | دربارۀ نمایش «آیا چشم پس از مدتی به تاریکی عادت می‌کند؟» به نویسندگی و کارگردانی علی فرزان

      ۲۳ مهر , ۱۴۰۴

      بازیابی بدن محتضر پدر از طریق آیین قربانی‌کردن | درباره نمایش «مادر» به نویسندگی و کارگردانی حسین اناری

      ۵ شهریور , ۱۴۰۴

      هجرت به باغ عدن | درباره نمایش «باغ عدن» به کارگردانی شایان افشردی

      ۱۴ مرداد , ۱۴۰۴

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      فرانتس زاور کروتس، صدای مردم فلاکت‌زده و خاموش

      ۳ آذر , ۱۴۰۴
    • نقاشی
      1. آثار ماندگار
      2. گالری ها
      3. همه مطالب

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      زیبایی و عدالت | بررسی ایده‌های اصلی الین اسکاری

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۴

      پنجاه تابلو | ۴۹- سه تصویر ماندگار در فرهنگ بصری آمریکا

      ۱۹ خرداد , ۱۴۰۴

      پنجاه تابلو | ۴۸- پنج نمونۀ‌ برتر از فیگورهایی با نمای پشت در نقاشی

      ۱۱ خرداد , ۱۴۰۴

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      من لئونور فینی‌ هستم

      ۱۶ تیر , ۱۴۰۴

      «کیفر/ون گوگ»؛ وقتی دو نابغه به هم می‌رسند

      ۱۳ تیر , ۱۴۰۴

      ادوارد بورا؛ فراموشی درد با نقاشی 

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۴

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      زیبایی، صرفا وعده‌ی خوشبختی‌ست نه بیشتر

      ۱۳ مرداد , ۱۴۰۴

      زیبایی و عدالت | بررسی ایده‌های اصلی الین اسکاری

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۴

      من لئونور فینی‌ هستم

      ۱۶ تیر , ۱۴۰۴
    • موسیقی
      1. آلبوم های روز
      2. اجراها و کنسرت ها
      3. مرور آثار تاریخی
      4. همه مطالب

      کابوس‌ها به مثابه امتداد بیداری: سیزدهمین سوگنامه کاتاتونیا (Katatonia)

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۴

      در فاصله‌ای دور از زمین | تحلیل جامع آلبوم The Overview اثر استیون ویلسون

      ۱۷ فروردین , ۱۴۰۴

      گرمی ۲۰۲۵ | وقتی موسیقی زیر سایه انتقادات و مصالحه قرار می‌گیرد

      ۱۲ اسفند , ۱۴۰۳

      دریم تیتر و Parasomnia:  یک ادیسه‌ی صوتی در ناخودآگاه ما

      ۲ اسفند , ۱۴۰۳

      شنبه‌ی مقدس (سبث)، شیطان‌پرستی و درخشش‌های انفرادی: ۱۰ اجرای برتر آزی آزبورن

      ۱ مرداد , ۱۴۰۴

      وودستاک: اعتراضی فراتر از زمین‌های گلی

      ۲۳ دی , ۱۴۰۳

      کیمیاگر و شاهزاده تاریکی: چگونه شارون آزبورن افسانه آزی را ساخت

      ۱۱ شهریور , ۱۴۰۴

      شنبه‌ی مقدس (سبث)، شیطان‌پرستی و درخشش‌های انفرادی: ۱۰ اجرای برتر آزی آزبورن

      ۱ مرداد , ۱۴۰۴

      چرا ما می­‌خواهیم باور کنیم که جیم موریسون هنوز زنده است؟

      ۱۸ فروردین , ۱۴۰۴

      زناکیس و موسیقی

      ۲۷ دی , ۱۴۰۳

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      کیمیاگر و شاهزاده تاریکی: چگونه شارون آزبورن افسانه آزی را ساخت

      ۱۱ شهریور , ۱۴۰۴

      کابوس‌ها به مثابه امتداد بیداری: سیزدهمین سوگنامه کاتاتونیا (Katatonia)

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۴

      شنبه‌ی مقدس (سبث)، شیطان‌پرستی و درخشش‌های انفرادی: ۱۰ اجرای برتر آزی آزبورن

      ۱ مرداد , ۱۴۰۴
    • معماری

      دو عبادتگاه، دو رویکرد، یک جغرافیا | نگاهی به معماری دو نمازخانه‌ی پارک لاله

      ۱۲ دی , ۱۴۰۴

      فرانک گری، معماری که با ساختمان‌هایش رقصید

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      زیر سایه‌ی یک ستون | برداشتی از کیفیت فضایی شبستان‌ها

      ۳۰ آبان , ۱۴۰۴

      موزه‌ی هنرهای معاصر تهران؛ سیالیت و صلبیت درهم تنیده

      ۲ آبان , ۱۴۰۴

      معماری می‌تواند روح یک جامعه را لمس کند | جایزه پریتزکر ۲۰۲۵

      ۱۴ فروردین , ۱۴۰۴
    • اندیشه

      وقتی صلح به ایدئولوژی بدل می‌شود: نقدی بر صلح‌طلبی مطلق در افق ایران

      ۱۱ اسفند , ۱۴۰۴

      تحلیل دیکتاتور از منظرِ روانکاوی با احتسابِ فیلمی از «یورای هرتز»

      ۲ اسفند , ۱۴۰۴

      وقتی به ایران فکر می‌کنم، به نور فکر می‌کنم

      ۱۶ بهمن , ۱۴۰۴

      انقلاب به مثابه نوسان

      ۱۴ بهمن , ۱۴۰۴

      زیرکانه‌ترین شوخی قرن بیستم

      ۱۵ دی , ۱۴۰۴
    • پرونده‌های ویژه
      1. پرونده شماره ۱
      2. پرونده شماره ۲
      3. پرونده شماره ۳
      4. پرونده شماره ۴
      5. پرونده شماره ۵
      6. همه مطالب

      دموکراسی در فضای شهری و انقلاب دیجیتال

      ۲۱ خرداد , ۱۳۹۹

      دیجیتال: آینده یک تحول

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      رابطه‌ی ویدیوگیم و سینما؛ قرابت هنر هفت و هشت

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      Videodrome و مونولوگ‌‌هایی برای بقا

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      مسیح در سینما / نگاهی به فیلم مسیر سبز

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      آیا واقعا جویس از مذهب دلسرد شد؟

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      بالتازار / لحظه‌ی لمس درد در اتحاد با مسیح!

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      آخرین وسوسه شریدر

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      هنرمند و پدیده‌ی سینمای سیاسی-هنر انقلابی

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      پایان سینما: گدار و سیاست رادیکال

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      گاوراس و خوانش راسیونالیستی ایدئولوژی

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      انقلاب به مثابه هیچ / بررسی فیلم باشگاه مبارزه

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      پورن‌مدرنیسم: الیگارشی تجاوز

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      بازنمایی تجاوز در سینمای آمریکا

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      تصویر تجاوز در سینمای جریان اصلی

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      آیا آزارگری جنسی پایانی خواهد داشت؟

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      سیاست‌های سینما و جشنواره‌های ایرانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      خدمت و خیانت جشنواره‌ها

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      اوج و حضیض در یک ژانر / فیلم کوتاه ایرانی در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      درباره حضور فیلم‌های محمد رسول اف در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      سیاست‌های سینما و جشنواره‌های ایرانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      اوج و حضیض در یک ژانر / فیلم کوتاه ایرانی در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      درباره حضور فیلم‌های محمد رسول اف در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      ناشاد در غربت و وطن / جعفر پناهی و حضور در جشنواره‌های جهانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰
    • ستون آزاد

      «هر دم گویی به سنگ منجلیقم می‌کوبند»

      ۲۲ بهمن , ۱۴۰۴

      پیتر واتکینز و سینمای مقاومت

      ۱۹ آبان , ۱۴۰۴

      اعترافات آرتیست ریدر

      ۸ مهر , ۱۴۰۴

      آرتیست ریدر و نبرد حماسی آبادان

      ۳۱ شهریور , ۱۴۰۴

      در سرزمینی که حرف زدن خطر دارد، یک هوش مصنوعی گوش می‌دهد

      ۱۱ تیر , ۱۴۰۴
    • گفتگو

      ساندنس ۲۰۲۵ | درخشش فیلم‌های ایرانی «راه‌های دور» و «چیزهایی که می‌کُشی»

      ۱۳ بهمن , ۱۴۰۳

      روشنفکران ایرانی با دفاع از «قیصر» به سینمای ایران ضربه زدند / گفتگو با آربی اوانسیان (بخش دوم)

      ۲۸ شهریور , ۱۴۰۳

      علی صمدی احدی و ساخت هفت روز: یک گفتگو

      ۲۱ شهریور , ۱۴۰۳

      «سیاوش در تخت جمشید» شبیه هیچ فیلم دیگری نیست / گفتگو با آربی اُوانسیان (بخش اول)

      ۱۴ شهریور , ۱۴۰۳

      مصاحبه اختصاصی با جهانگیر کوثری، کارگردان فیلم «من فروغ هستم» در جشنواره فیلم کوروش

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۳
    • درباره ما
    مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس
    ادبیات

    سفر کوتاه / داستانی از رعنا سلیمانی

    فینیکسفینیکس۳ شهریور , ۱۴۰۳
    اشتراک گذاری Email Telegram WhatsApp
    اشتراک گذاری
    Email Telegram WhatsApp

    مرد پای چپ را  از روی کلاج ماشین برداشت و پای دیگرش را محکم روی پدال گاز تا انتها فشار داد. سر هر پیچ که مرد فرمان را به تندی به سمتی می‌پیچاند ساک سیاهی که در صندلی عقب ماشین بود به سمتی پرتاب می‌شد. درخت‌های بلوط و اورس ردیف‌ردیف کنار هم سمت راست جاده را پر کرده بودند. ماشین لنجاره کش در مسیر خود  به بالاترین و شیب دارترین نقطه از جاده که رسید مرد خورشید را دید که درست نوک کله کوه ایستاده بود و پرتو نور آن  از لا به لای شاخه‌ها بازی سایه و روشن براه انداخته بود و از درخشش نور خورشید  که ازخلال درختان روی کاپوت ماشین  میآمد و می‌رفت، آرم فلزی  بنز به مانند الماسی  برق می‌زد. مرد به یاد چشمان هستی دخترش افتاد که در آن صورت سه گوشش مثل دو تکه الماس می‌درخشیدند  و نگاه هر آدمی را بی‌اختیار به خودش جلب می‌کرد. این دختر از همان بچگی‌اش هم عاشق این بود که روی لب‌های قلوه‌ای‌اش برق لب بمالد و  کفش پاشنه بلند مادرش را به پا کند. هیچ وقت از کفش کتانی و شلوار خوشش نمی‌آمد. از وقتی استخوان ترکانده بود فقط دنبال لباس‌های تنگ و چسبانش می‌گشت و با آن موهای پف کرده و قر و اطوار برای  خودش آفتی  بود.

    ماشین حالا به سراشیبی افتاده بود. دنده را  سبک کرد و پیچ‌های نرم را  با سرعت بیشتری رد می‌کرد. شیشه ماشین را پایین داد.چیزی به پیچ آخر جاده نمانده بود که بزغاله‌ای ناگهان پرید وسط جاده. مرد دو دستی فرمان را سفت چسبید و پا کوبید روی پدال ترمز. جیغ لاستیک کف جاده بلند شد. ماشین را با هر سختی که بود به سمت چپ جاده برد.  بنز طوسی با یک تکان شدید از حرکت ایستاد و ابری از گرد و خاک پشت سرش بلند شد. ساک سیاه پرت شد کف ماشین. با نگاهش بزغاله را دنبال کرد که جستان و خیزان از تپه بالا می‌رفت. انگار نه انگار داشت دسته گلی به آب می‌داد.  نفس بلندی از سر آسودگی خیال بیرون داد .دستش را به پشت چرخاند ساک را از کف ماشین برداشت و دوباره گذاشتش روی صندلی.

    پسر چوپانی که بالای تپه ایستاده بود دستش را از زیر چوغای چوپانی‌اش درآورد و چوب دستی‌اش را بالا گرفت و با فریاد گفت :چه خبرته، یارو؟! مرد از ماشین پیاده شد و گفت: عمو اینجا وایستادی چه غلطی می‌کنی؟ اگه ترمز نکرده بودم که الان زیر چرخ های ماشین له ولورده شده بود.

    پسرک چوپان، خسته نشان می‌داد. چوبش را در هوا چرخاند و ازشیب تپه پایین‌تر آمد. گفت مگه سر می بری؟ مرد با صدایی که خش برداشته بود نگاهی به ساک سیاه کرد و بعد رو کرد به چوپان گفت: اگه زیرش کرده بودم که صد تا صاحاب پیدا می‌کرد. سپس سیگاری روشن کرد اما با پک اول تهوع بهش دست داد. رفت و پشت فرمان نشست و  سیگار را از شیشه بیرون انداخت. ماشین را روشن کرد و زد تو دنده و بنز طوسی جاکن شد. وقت تنگ بود باید ادامه می‌داد. هنوزصدای زنگوله‌های بزغاله‌های بازی گوش گله از بالای تپه به‌گوش می‌رسید.

    هستی نه سالش که شد در مدرسه برای‌شان جشن تکلیف گرفتند. نوروز همان سال در سفرشان به مشهد برای پابوسی امام رضا، راه ‌شان افتاد به راسته طلا فروشی‌های دور حرم.  زنش اصرار کرد که شش عدد النگوی طلا برای دخترشان بخرند. وقتی النگوها را مرد فروشنده می‌انداخت دست دخترشان، آنقدر خوشحال شده بود که هر لحظه مچ دستش را می‌چرخاند. جیلینگ‌جلینگ جیلینگ‌جیلینگ. مانند همین بزغاله‌ها بالا وپایین می‌پرید . ناگهان صدای جیلینگ جیلینگی از عقب ماشین شنیده شد. برگشت و نگاهی چرخاند توی ماشین، و بعد به دور و اطراف. نگاهش افتاد به فروشنده‌ای محلی که پهلوی گاری کنده کاری شده‌ای با شیشه های تیره، عسل کوهی می‌فروخت. مرد داشت چرت می‌زد. با صدای ماشین نیم خیز شد. بنز طوسی از کنارش رد شد.

    نسیم خوشی از سینه کوه وزید که با گذشتن از میان برگ‌های سوزنی و ساقه‌های به هم پیچیده درختان هزار سالۀ شاه‌بلوط، تبدیل به باد سردی شد و به جان مرد نشست. مرد دستش را از روی لبه پنجره ماشین آورد داخل و شیشه را بالا کشید. نگاه انداخت به موهای دستش. جای خالی ساعت مچی‌اش، حلقه‌ای که کمی روشن‌تر از باقی پوست دستش بود به چشم می‌خورد. موبایل را برداشت. به ساعت داشبورد نگاه کرد. ده دقیقه به شش مانده بود و تا ساعت هشت شب وقت داشت که به خانه برگردد. دوباره صدای جیلینگجیلینگ النگوهای دخترش را شنید. صدا از کجا بود؟ انگار از جایی که توی ماشین نبود! از بیرون از آن هم نبود. پس از کجا بود؟ خوب دقت کرد. ازجایی نزدیک نزدیک گوشش. انگار هستی  ایستاده بود و دستش  را چسبانده بود بیخ گوش پدرش و تکان تکان می‌داد.

     مرد از آینه به پشت سرش نگاه کرد. چیزی ندید به جز اتوبوسی که با فاصله‌ی خیلی دور پشت او می‌راند. مرد می‌دانست که اتوبوس‌های بین شهری معمولا این موقع از روز حرکت می‌کنند که شب را در جاده برانند. سه شب پیش بود که کل جاده را تخت گاز به دنبال اتوبوسی رانده بود. سر آخر، انتهای همین راه، هستی را دیده بود که کنار پنجره‌ای وسط اتوبوس نشسته بود. تا چشمش به ماشین پدرش خورده‌بود چنان سرش را دزدیده بود که انگار او را نمی شناسد. جاده یک طرفه بود اما مرد آن چنان تنگ اتوبوس با سرعت سرسام آوری رانده بود که اگر راننده اتوبوس فرمان را به آن سمت صخره‌های کوهستانی نکشیده بود اتوبوس چپ کرده و سقوط کرده بود ته دره.  نزدیک اتوبوس که شده بود، دستش را یک‌بند گذاشته بود روی بوق و سر آخر پیچیده بود جلوی اتوبوس. ترمز دستی را کشیده و از ماشین پیاده شده بود. راننده اتوبوس تا آمده بود دهانش را باز کند یک دسته اسکناس چپانده بود توی جیب راننده و چیزی در گوشش گفته بود و راننده هم خودش را کنار کشیده بود.

    مرد پله‌ها را بالا رفته بود تا میان مسافران که رسیده هستی را دیده بود که خودش را ردیف یکی مانده به آخر، پشت یکی از صندلی‌ها مچاله کرده بود. دست انداخته و مچ دستش را گرفته و بیرونش کشیده بود. با لب‌های سفید و چشم‌هایی که مثل یک آهوی ترسان می‌لرزید. پشت سر پدرش راه افتاد. از پله‌های اتوبوس که پائین آمده بود گردباد شدیدی آسمان را سیاه کرده بود. دست‌ش را روی چشم‌های پُف کرده‌اش گذاشته و لب‌های برآمده‌اش را به هم فشرده و گفته بود بابا خواهش می کنم!

    مرد گفته بود کاری‌ات ندارم. سوار ماشین شو. اتوبوس که حرکت کرد مرد هستی را هولش داده بود و گفته بود بشین. هستی خودش را در صندلی عقب مثل بچه گربه گلوله کرده و دست‌هایش را مثل بند دور زانوهایش حلقه کرده بود. روسری از روی سرش روی شانه‌های لاغر و باریک اش سریده بود. مژه‌های بلندش غرق در اشک بودند. جستی  روسری را کشیده بود روی صورتش. درست مثل پرستویی که سرش را به زیر بال‌هایش پنهان ‌کند. مرد به جاده فرعی پیچید. سر جاده، تابلوی بن بست نصب شده بود، جاده‌ای خاکی که پر از سنگ و کلوخ بود. از آینه بغل نگاه کرد. خورشید را دید که درحال پنهان شدن پشت کوه‌ها بود. سرش را چرخاند و ساک سیاه را یکبار دیگر نگاه کرد. موبایلش زنگ خورد . شماره خانه‌شان روی گوشی افتاد. جواب نداد. می‌دانست که  دل‌شوره به جان زنش افتاده است. کله سحری با چشم‌هایی سرخ شده  گوشه حیاط جلوی در پارکینگ نشسته بود، روسری هستی  را در دستش گرفته بود و گوشه‌اش را گره می‌زد و دعا می‌خواند. تا مرد را دیده بود مثل اسپند روی آتش بالا و پایین پرید و التماس مرد کرده بود که مرا همراه خودت ببر. بذار بیام. حتما پیداش می‌کنیم!

    مرد گفته بود سرو صدا نکن بچه‌ها را بیدار می‌کنی !

    هستی هم بچه مونه !

    مرد با تشر گفته بود؛ دیگه اسم اون را جلوی من نیار. من دیگه دختری به نام هستی ندارم!

     زن‌اش با چشم‌های خیس گفته بود ما که نمی‌دونیم چی شده! شاید بلایی سرش آمده. این را گفت و روسری هستی را که در دستش بود محکم به سینه‌اش فشرده بود. هنوز بچه است، هجده سالش نشده. و با هق هق  ادامه داده بود. خدا از این خلق نگذره. شاید همه این حرف‌ها شایعه باشه که … مرد نگذاشته بود حرف‌اش تمام شود. چشم غره‌ای رفته بود و نشسته بود داخل ماشین .زن به پای مرد افتاده بود و زاری کرده بود. بذار بیام بریم شهر. بریم تهران حتما پیداش می‌کنیم . اصلا بریم کلانتری کمک‌مون می‌کنند !

    مرد انگشت‌اش را رو به زن گرفته بود و گفته بود من اگه یک جو شرف و غیرت توی رگ‌هایم  داشتم که دخترم دختر فراری نمی‌شد که! حالا هم گردن کج کنم، راه بیفتم کلانتری بگویم دخترفاحشه‌ام خیابونی شده بیاین پیدایش کنین!

    از کنار جاده‌ای گذشت که هر دو طرفش را سایه‌های ذرت‌های سبز رسیده پوشانده بود. روی پل چوبی پسر بچه‌ای همراه دو الاغ آهسته داشت رد می‌شد. کمی پایین‌تر کم کم مسیری ناهموار در گرگ و میش هوا نمایان شد. باد شروع به وزیدن کرده بود آن چنان که درختان افرا و چنار سر بریده را تکان می‌داد و شاخه‌های لخت‌شان خم و راست می‌شدند. شیشه ماشین را بالا کشید اما گوشش پر از صداهای عجیب و غریبی بود که همراه وزش باد شنیده می‌شد. با خودش گفت: حالم از همه‌چی به هم می‌خوره. از این مردمی که مثل باد به همه جا سرک می‌کشن و فضولی می کنن. همین باد سیاه لعنتی به گوش مردم ده رسانده بود که دخترم هوایی شده دو روز دیگه شکم‌اش بالا می آد! شدم انگشت‌نمای خاص و عام! بعد در حالیکه لب‌اش را گاز می‌گرفت از لای دندان‌های به‌هم فشرده گفت: این آدم‌های بی‌کار و عوضی. جلوی دروازه رو می شه بست اما دهان این مردم لعنتی رو نه!

    کمی بیشتر گاز داد تا انتهای جاده راند که درختچه‌ها و شاخه‌های درختان روی تپه، راه را بند آورده بودند. چرخ ماشین روی کپه خاک کج شد. به صفحه موبایل نگاهی انداخت. خط آنتن خالی بود. آن را گذاشت توی جیب بلوزش. ساک سیاه را در دست گرفت و قفل ماشین را زد. دسته کلید را در جیب شلوارش چپاند و هن هن کنان راه افتاد. از راه باریکه‌ای که پوشیده از گزنه‌های خیس و درختچه‌های باران خورده بود گذشت. همه‌جا به طرز غریبی ساکت بود. تنها بال زدن کلاغی بود که به هنگام برخاستن کمی این سکوت وحشت را شکست. قار،قار،… قار،قار… با این همه سکوت، هیچ آرامشی در فضا جاری نبود. حتی برگ‌ها در زیر پاهای مرد انگار ناله می‌کردند. کج‌‌باد شروع شد و زوزه کشید . صدای جیلینگ جیلینگ دوباره توی سرش پیچید. ناخودآگاه سرش چرخید. هیچ جنبنده‌ای ندید . با خودش گفت این دفعه دیگه تمومه. از قدیم گفتن تا سه نشه بازی نشه.

    به دیواری که سیم خاردار داشت رسید. سرش را خم کرد. اول ساک سیاه را به آن سوی سیم خاردار انداخت. بعد خودش از آن زیر خزید داخل. التماس‌های زنش در گوشش زنگ خورد. بذار پایت را ببوسم. به این قرآن محمدی دیشب بچه‌ام آمده بود توی خوابم کمک می‌خواست! بچه‌ام ترسیده بود. یک جایی بود کرکس‌های بی رحم، کفتارهای خون آشام، سگ‌های هار و کلاغ های چشم دریده محاصره اش کرده بودند. جیغ می‌زد و کمک می‌خواست. من و با خودت ببر. اصلا بریم بیمارستان‌ها را بگردیم. پزشک قانونی‌ها را.

    مرد حس کرد کسی پاهایش را چسبیده است. وحشت‌زده موبایلش را درآورد و نورش را روی پایش انداخت. پاچه شلوارش گیر کرده بود به سیم خاردار. شلوارش را با عصبانیت کشید. پاچه شلوار جر خورد. درست مثل آستین مانتوی پاره و خونی شده هستی! دلش لرزید و بلند شد و قدم برداشت. گل و لایی را که به کفش‌اش چسبیده بود تکاند. راهش را ادامه داد. با خودش گفت:انگار این راه انتها نداره.

    نقش پاهایش روی زمین گلی به جا مانده بود. مرد ساک را زمین گذاشت. خسته و نفس بریده چند لحظه‌ای دستش را به درخت گرفت و ایستاد. برگشت و به پشت سرش نگاه کرد. هاج و واج بود. فکر کرد که راه را اشتباه آمده است. یکبار دیگر مسیر را با خودش مرور کرد. در جهت عکس آبگیر آمده بود. نور موبایل را انداخت درون سیاهی. کمی جلوتر رسید به درختی که تنه‌اش دو شاخهبود. همانی که شب گذشته کنارش استفراغ کرده بود. باید آن را رد می‌کرد. حدود  هزار و هفتصد قدم را باید می‌شمرد و جلو می‌رفت تا به درختی که نشان کرده بود برسد. ساک را برداشت و دوباره حرکت کرد.  صدای نفس‌هایش با صدای به هم ساییده شدن  پاچه‌های شلوارش قاطی می‌شد. دلش لرزید و تنش مورمور شد. چند قدمی دیگر به عمق تاریکی برداشت. برگی به صورت‌اش خورد و  ساک را به زمین پرت کرد. دست‌اش را همانند سپری مقابل سینه‌اش گرفت.  نور موبایل را روشن کرد و دور و اطراف را نگاه کرد. آه، همه‌اش مال سکوت این جنگل و شب است وگرنه …!

    حالا صدای رودخانه را از دور می‌شنید. آب دماغش را بالا ‌کشید. به درخت گلابی وحشی رسید با یک حرکت سریع برگ‌ها را که کوپه کرده بود با پا کنار زد  ساک را روی زمین انداخت و از  جیب کناری‌اش بیلچه کوچک باغبانی را بیرون آورد. زانو زد  و شروع به کندن زمین کرد. هوهوی جغدی از همان نزدیکی بلند شد. بوی ریشه‌های هرز و خاک نم‌آلود و بوهای عجیب که تا حالا حسش نکرده بود حالش را به هم می‌زد. مزه گسِ خاک را در دهانش حس می‌‌کرد. سرش را برگرداند و تفی انداخت روی زمین.دوباره شروع کرد به کندن زمین.

    جیغاجیغی از دور و نزدیک به گوش می‌رسید. بوی تعفن داشت هر لحظه بیشتر می‌شد. صداها نزدیک‌تر می‌شدند. باید شغال‌ها باشند. با سرعت بیشتری زمین را بیل زد. ابتدا انگشت بیرون زدند و بعد دست کاملش را دید. ساعد و سر و سینه و روده‌ها و بعد زانو و پاهای هستی یکی‌یکی پیدا شدند.  از قلب گرفته تا  همه امعاء و احشاء همه با هم بودند.  مرد با دستان خاکی نور موبایل را روشن کرد داخل ساک گرفت. زیر ناخن دستش  کمی گوشت و خون جمع شده بود خاک را تکاند و بعد دو پا را که از قسمت ران تامچ پا به دو تیکه شده بودند درآورد و کنار دیگر اعضا گذاشت. به صورت دخترکش نگاه کرد. آرام بود. سرش کنار ساق پاهاش بود.دیگر آن ساق پاها خیال رفتن نداشتند. چشم‌هاش بسته بودند و دیگر از آن فروغ و درخشش و زیبایی کودکانه اثری نبود. دوبارهصدای جیلینگ‌جیلینگ توی گوشش پیچید. حالا جیغ‌های شغال‌ها نزدیک‌تر آمده بود و شاید در همین چند قدمی‌اش بودند و وحشت به جان جنگل سرد و تاریک می‌ریخت.

    ***

    نوشتهٔ رعنا سلیمانی

    داستان داستان کوتاه رعنا سلیمانی
    اشتراک Email Telegram WhatsApp Copy Link
    مقاله قبلیتلاش نافرجام در فاصله‌گذاری برشتی / نگاهی به نمایش «پشیز» به کارگردانی علی ایزدی
    مقاله بعدی بررسی فمینیستی داستان «کاغذدیواری زرد» نوشته‌ی شارلوت پرکینز گیلمن
    فینیکس

    مطالب مرتبط

    وقتی شعر، وجدان بیدار جهان می‌شود

    بی‌تا ملکوتی

    شما بسیارید و آنان اندک | تفسیر یک شعر

    آرتیست ریدر

    «رئالیسم کثیف» و بازنمایی جهان از طریق فقدان و غیاب | نگاهی به داستان‌کوتاه‌نویسان آمریکایی دهه‌ی هشتاد

    محمدرضا صالحی
    نظرتان را به اشتراک بگذارید

    Comments are closed.

    پیشنهاد سردبیر

    شکستن بت بزرگ | یادداشتی بر فیلم پیرپسر به کارگردانی اکتای براهنی

    دنیای نوآرگونه مسعود کیمیایی | تحلیل مولفه‌های تماتیک و بصری نوآر در سینمای جنایی کیمیایی

    مستند «ترانه» پگاه آهنگرانی: معرفی، واکنش‌ها و تحلیل

    ما را همراهی کنید
    • YouTube
    • Instagram
    • Telegram
    • Facebook
    • Twitter
    پربازدیدترین ها
    Demo
    پربازدیدترین‌ها

    وقتی صلح به ایدئولوژی بدل می‌شود: نقدی بر صلح‌طلبی مطلق در افق ایران

    اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

    گزارش حضور «ایفما» یا کانون فیلمسازان مستقل ایران در بازار فیلم اروپا، برلین ۲۰۲۶

    پیشنهاد سردبیر

    شکستن بت بزرگ | یادداشتی بر فیلم پیرپسر به کارگردانی اکتای براهنی

    امیرمهدی عسلی

    آن سوی فینچر / درباره فیلم Mank (منک)

    امین نور

    انقلاب به مثابه هیچ / بررسی فیلم باشگاه مبارزه

    پویا جنانی

    مجله تخصصی فینیکس در راستای ایجاد فضایی کاملا آزاد در بیان نظرات، از نویسنده‌ها و افراد حرفه‌ای و شناخته‌شده در زمینه‌های تخصصیِ سینما، ادبیات، اندیشه، نقاشی، تئاتر، معماری و شهرسازی شکل گرفته است.
    این وبسایت وابسته به مرکز فرهنگی هنری فینیکس واقع در تورنتو کانادا است. لازم به ذکر است که موضع‌گیری‌های نویسندگان کاملاً شخصی است و فینیکس مسئولیتی در قبال مواضع ندارد.
    حقوق کلیه مطالب برای مجله فرهنگی – هنری فینیکس محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

    10 Center Ave, Unit A Second Floor, North York M2M 2L3
    • Home

    Type above and press Enter to search. Press Esc to cancel.