Subscribe to Updates
Get the latest creative news from FooBar about art, design and business.
نویسنده: محمدرضا صالحی
وقتی درمورد داستان کوتاه آمریکایی از دههی هشتاد قرن بیستم به بعد تحقیق میکنیم با یک اصطلاح بهشدت فراگیر مواجه میشویم: «رئالیسم کثیف»
«معصوم چهارم» گلشیری مانند داستان «معصوم اول» در فرم نامهنگاری نوشته شده. راوی اولشخص داستان نامه را بهعنوان محمل روایی انتخاب کرده
گلشیری معصوم اول تا چهارم را در مجموعهداستان «نمازخانهی کوچک من» یکجا منتشر کرد. جدا از معصومها، شامل چند داستان بسیار معروف دیگر
از مجموعهیادداشتهای «فرزندکشی در داستان کوتاه فارسی» بهسراغ داستان کوتاه «خانهی سنگباران» نوشتهی شهلا پروینروح رفتهایم
تقوایی مجموعه تابستان همانسال را ۱۳۴۸ منتشر کرد. مکان این داستانها جنوب ایران است و از نظر سبک روایت و انتخاب زبان، به همینگوی نزدیک است
سال ۱۳۴۹ بود که ایرج پزشکزاد مهمترین و معروفترین رمان خود، «داییجان ناپلئون» را نوشت و بهصورت پاورقی در مجلهی فردوسی منتشر کرد
رمان «پدرو پارامو» نوشتهٔ خوآن رولفو، تراژدی سقوط و زوال مردمانی است که در چرخهی سلطهی سیاسی و مذهبی گیر افتادهاند.
در سومین قسمت از مجموعهیادداشتهای «فرزندکشی در داستان کوتاه فارسی» بهسراغ داستان کوتاه «چمدان» نوشتهی بزرگ علوی رفتیم.
بهنظر میرسد که در داستان «بزرگراه» با نوعی پدرکشی نمادین طرف هستیم و نه فرزندکشی. باید گفت که آشنازدایی نویسنده از مضمون فرزندکشی است
در داستان «استخر» با پدری طرفیم که معمولیترینِ آدمهاست؛ و این اساساً یکی از مهمترین تفاوتهای داستان مدرن با داستانهای کلاسیک است.

